محمدصادق دهلوي
مقدمه 104
كلمات الصادقين ( فارسي )
بود دينپرور و عدلگستر و ولايتپناه . طوايف انسان سپاهى و مزارع ، تاجر و محترفه در عهد وى آسوده بود 1 و نام و نشان گردنكشان و متمردان از ممالك خود برانداخت و كفر و كافرى و رسوم جاهليت را برهم زد . رواج دين 2 اسلام بنوعى داد كه بيش از آن متصور نباشد 3 . اكثر اهل مملكت وى به قرآن و تلاوت و صيام و قيام و كسب فضائل و تحصيل علم اشتغال داشتند و اداى 4 زكات بذوق تمام مىكردند و بمقتضاى الناس على دين ملوكهم * اهل عصر وى [ 166 ] بشريعت و عدالت و سخاوت و شجاعت موصوف بودند و ديندارى و تقوى و ورع و امانت و دين و ديانت به كار مىبردند 5 . زهى دولت مادر روزگار * كه پورى چنين پرورد در كنار مدت پادشاهى وى بيست و هشت سال و چند ماه بوده . در سنهء ثلث و عشرين و تسعمائه ازين عالم فانى برياض جاودانى انتقال فرمود . مولانا سماء الدّين قدس سره در سال هشتصد و هشت در خطهء پاك 6 ملتان از كتم عدم بعالم وجود قدم نهاد . والد شريف وى فخر الدّين نام داشت ازبس محبتى كه بمولانا 7 داشته هر سحر درخواست برخوردارى وى از درگاه خداوند سبحانه مىكرد و ببركات 8 دعايش در عنفوان جوانى به خدمت سيد راجو رسيد و پرورش درونى و بيرونى يافته بدرجات ولايت بهرهمند شده و خلافت از شيخ كبير الدّين اسماعيل 9 نبيرهء مخدوم جهانيان يافت . هنگام عزيمت حجاز در احمدآباد از ملازمت شيخ احمد كهتو مغربى فراوان فيض برگرفت . * بالجمله جامع بود ميان علوم ظاهرى و باطنى . * سلسلهء علوم ظاهرى وى بيك واسطه بمير سيد شريف جرجانى قدس سره [ 167 ] منتهى مىگردد . مقبول و محبوب و منظور اوليا بود و در جذب خواطر و كشف و كرامات آيتى از آيات الهى . از دنيا زياده بر قدر ما يحتاج اختيار نكرد . پايهء همت بلند و درجهء ايثار روزافزون داشت باندك خوردن و كم گفتن و ترك خفتن بسيار كوشش مىنمود و از ملتان بسبب بعضى